قصور پزشکی باز هم قربانی گرفت. این بار نه در یاسوج بلکه بیمارستان ابن سینا شیراز .
اما ماجرا چه بود؟
“حاج حسن بادام فیروز” یکی از فعلان شناخته شده فرهنگی و اجتماعی استان کهگیلویه و بویراحمد و معاونت اسبق مرکز تحقیقات جهادکشاورزی استان و برادر شهید و جانباز و از رزمندگان دفاع مقدس کشور بودند.
حسن شهرت و مردمداری و نیک نامی از مهمترین خصایص شخصیتی و اجتماعی مرحوم بادام فیروز در افکار عمومی است که در بین مردم استان نسبت به ایشان بسیار زبانزد بود….. اما هر چه بود استان کهگیلویه و بویراحمد بدلیل قصور پزشکی یکی از سرمایه های اجتماعی و فرهنگی اش را از دست داد.
بنا بر اظهارات برخی نزدیکان و خانواده متوفی مرحوم حسن بادام فیروز در تاریخ در 6 آذزماه 1404 بدلیل “درد کیسه صفرا” با حالتی عادی جهت مداوا به بیمارستان ابن سینا شیراز مراجعه کرد و عمل جراحی انجام شد و بیمار مرخص شده است. مدتی بعد بدلیل درد شدید به بیمارستان مراجعت نموده و مشخص شده در پی عمل جراحی ، روده بیمار بدلیل بی دقتی پزشک معالج بیمارستان بنام دکتر ( غ.س) پاره شده و عفونت و مواد سمی کیسه صفرا در کل بدن پخش شده و در نهایت بیمار فوت کردند.(اظهارات نزدیکان متوفی)
برخی از مراجعه کنندگان به این بیمارستان بدلیل عدم رسیدگی کافی به بیماران در این بیمارستان بجای واژه شفاخانه و بیمارستان از واژه های دیگری از جمله ق ت ل گ اه و….. استفاده می کنند و نسبت به سومدیریت و کمبود امکانات و رسیدگی ناکافی و به موقع به بیماران بسیار ناراضی هستند.
تحلیل جامعه شناختی مساله:
در چند سال اخیر مساله قصور پزشکی به یکی از پیچیده ترین مسائل اجتماعی جامعه نه تنها در استان کهگیلویه و بویراحمد بلکه در کل کشور تبدیل شده است. تبیین( علت یابی مساله) از ابعاد تخصصی خارج از حیطه این تحلیل است اما آنچه برای ما اینجا اهمیت دارد تحلیل ها و تبیین های جامعه شناختی و افکار عمومی است که در پی این گونه حوادث افکار عمومی را بسیار جریحه دار می کند. از کنار مرگ یک انسان نمی توان صرفا با دلایلی ساده انگارانه و سطحی گذشت. تبیین ها و علت های بسیاری را می توان در تشدید این مساله ( قصور پزشکی ) تحلیل کرد. بسیاری از جامعه شناسان “کالا انگاری سلامت” را یکی از دلایل قصور پزشکی می دانند و بعضی عدم تخصص و عدم تعهد و یا آموزش ناکافی را مهمترین عوامل می دانند.
بسیاری معتقدند نظام سلامت به “محل معاملات تجاری” و عرصه ای برای تولید و مصرف کالاهای سرمایه ای تبدیل شده است. در میدان تضاد “مبادله ی سرمایه و سلامت” همیشه متغیری که با روابط تولید مرتبط تر باشد ، برنده است.
بنظر می رسد سلامت به کالایی خرید و فروش تبدیل شده است. کالایی شدن سلامت ، شکل و ماهیت رابطه پزشک و بیمار را تغییر داده است. رابطه بین پزشک و بیمار را شکلی از “رابطه بازاری و کالایی” تعیین می کند. این ممکن است بیمار را در نگاه پزشک به یک اشیای اقتصادی تقلیل دهد.
قصور پزشکی باعث شده در بسیار موارد مسئولیت پذیری و حرفه ای گری بعضی پزشکان مورد تردید جدی قرار گیرد.
اما مساله صرفا کالایی شدن سلامت و عدم مسئولیت پذیری و آموزش های ناکافی پزشکان و…. نیست بلکه گاهی حتی مردم نسبت به رسیدگی عادلانه و دادرسی منصفانه و به نتیجه رسیدن پرونده های قصور پزشکی تردید دارند. شروع ماجرای دادرسی اینگونه پرونده ها ( شکایت از قصور پزشک) ذاتا ناعادلانه است.
به یک دلیل ساده : یک بیمار یا خانواده یک بیمار با توان مالی نامساعد و ناچیز چگونه می تواند در محاکم قضایی که یک طرف دعوا یک پزشک سرمایه دار ( که اغلب مجرب ترین وکلا را به کار می گیرند) و طرف دیگر که اغلب خانواده های طبقات اجتماعی پایین قرار دارند از یک موضع و جایگاه برابر در دعاوی قصور پزشکی بنشیند؟ …..
خلاصه آنچه مسلم است اینست که: علی رغم رشد تکنولوژی و تجهیزات پزشکی و توسعه خدمات درمانی در دهه اخیر اما قصور پزشکی روند رو به رشدی داشته و خسارت های جانی جبران ناپذیری به برخی خانواده ها وارد کرده است که نیازمند بررسی های جامعه شناختی و رواشناختی و حتی توجه به ابعاد اقتصاد سیاسی و حقوقی و طبقاتی مساله است….
بدون نظر! اولین نفر باشید